/ 14 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هنرجو

باز باران بی ترانه باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه می‌خورد بر مرد تنها می‌چکد بر فرش خانه باز می‌آید صدای چک چک غم باز ماتم من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی‌دانم، نمی‌فهمم کجای قطره‌های بی کسی زیباست؟ ///////////////////////////////////////// سلام و عرض ادب[گل]

مامان مریم

سلام برلیان جون عزیزم به به چه ایده قشنگی [قلب]

هنرجو

یاد آرم روز باران را یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد کودکی ده ساله بودم می‌دویدم زیر باران، از برای نان... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام و عرض ادب ممنونم از حضور پرمهر و محبت شما بزرگوار بازم منتظر گرمی محبت شما هستم

معصومه

سلام ممنون از حضور گرمتون خیلی خوشحال شدیم که اومدی وب ما اگه وقت داشتی دوباره سر بزن[گل]

معصومه

سلام لینک شدید اگه دوست داری شما هم لینک کن[نگران]

محب مهدی(عج)

سلام خانمی.چه ایده جالبی.چقدر هم خوشگل میشه.دست گلت درد نکنه

معصومه

بابت لینک ممنونم بیشتر بیاین وب ما ما هم میاییم وب ما[گل]

هنرجو

تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم.. [گل][گل][گل][گل][گل] سلام استاد گرامی بسیار ممنونم از نظرات بسیار زیبای شما و حضور گرمتون

آشپزونه

گلم لینکت کردم. دوست داشتی شما هم منو لینک کن

معصومه

واقعا ایده های خوبی دارید حتما برای صبحونه خیلی میچسبه نووووش جون